بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
79
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
بر امعا واقع است و در آن موضع مكثى نيز دارد ، پس بالذات خبردهنده بود از حال معده و امعا و همچنين از حال بعضى اخلاط كه در آن اعضا با آن مختلط گشته و به واسطهء اين احوال از اكثر حالات بدنى خبر دهد ، چنانچه به تقريب مفصلا معلوم گردد ان شاء اللّه تعالى . و حالات كليهء براز كه آن را اجناس ادله گويند نه است : اما حالت اول لون براز بود و از جمله الوان طبيعى وى ، نارى خفيف الناريه باشد ، زيرا كه اثفال چون از معده به امعا نزول كند و مدتى آنجا مكث نمايد برحسب اقتضاى طبيعت تا بقاياى لطايفى كه در وى باشد از ماساريقا به جگر منجذب شود و بر سبيل مص و رطوبات لزجى كه بر سطوح امعا آلاييده شده است ، تا مضرت اثفال را از امعا بازدارد و رودهها را مانع آيد از ادراك فساد و تعفن اثفال كه به مكث حاصل شده . فلهذا لختى صفرا از زهره به رودهها منصب مىشود و با اثفال مخلوط گشته ، امعا را به لذع آگاه مىسازد تا دفع ثقل كنند ، چنانكه در بول معلوم شد . و از مخالطهء اثفال كيلوسيه سفيدگونه با آن صفرا اين لون پديد مىآيد . پس افراط براز در اين لون بىشبهه به واسطهء حرارت و غلبهء صفرا بود و تفريط و بياض آن به واسطهء برد مزاج و قصور هضم و يا غلبه بلغم و يا سده در مجارى انصباب صفرا . و آنچه به مده وقيح ماند سبب آن دبيله باشد در امعا و گاه باشد كه به سبب كم رياضت كردن ثقل شبيه مده وقيح شود و آن نافع بود و دفع ترهل كند . و فى الجمله اكثر اسباب تغييرات لون بر اسباب تغييرات لون بول بود و تعيين هريكى به شواهد توان نمود و جمله مشروط بود به عدم ورود صوابغ خارجيه . و اما حالت ثانيه بوى براز بود . و اين نتن يا بيشتر بود از نتن براز طبيعى و سبب آن يا ذوبان عضوى باشد و يا كثرت اخلاط عفن و يا بدى هضم و يا غلبهء حرارت و يا خوردن منتنات . و يا خود كمتر بود از نتن طبيعى و سبب آن سرعت خروج بود بهواسطه زلقى در امعا و يا به ترشى مايل بود و سبب آن غلبهء بلغم ترش باشد . و اما حالت ثالثه مقدار براز بود . و اين يا بيشتر بود از مقدار طبيعى و سبب آن كثرت فضول غذاييه و غلبه قوت دافعه باشد . و يا كمتر بود و سبب آن يا غلبهء قوت جاذبه جگر باشد و يا ضعف قوت دافعه امعا و يا غلبهء احتباس آن در رودهها و يا خوردن كرمان آن را . و اما حالت رابعه قوام براز بود . و اين يا رقيقتر بود از قوام طبيعى عسلى و يا از معهود و سبب آن يا ضعف هاضمه بود و يا ضعف جاذبه كبد به سبب سده ماساريقا و غيره و يا فرود آمدن نزلات از سر به معده و فاسد ساختن غذا و فرولغزانيدن بيش از هضم تام معدى و مص ماساريقا و يا زود بيرون آمدن غذا به سببى ديگر مثل تناول مرلقات . و يا خشكتر بود و سبب آن يا تحليلات باشد بهواسطه تعبها و يا حرارت كه نشف رطوبات كند به تخصيص در كبد و گرده يا كم خوردن آب و ترى ها و يا خوردن غذاهاى خشك و يا بسيار رفتن بول و يا بسيار ماندن ثقل در امعاء يا خشكى مزاج . و يا لزج القوام بود و سبب آن يا لزوجت غذا باشد و يا خلط لزج و يا گداختن عضوى اصلى و غلبهء نتن و سقوط قوت